نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
برای آز‌ادي فرشيد و كوروش

برای آز‌ادي فرشيد و كوروش

چهارشنبه، 22 تیر، 1384

فرشيد در تهران

هواپيما يک ساعت تاخير داشت، اما بالاخره آمد. يک کمی لاغرتر شده بود و ريش ها و موهايش را هم بالاخره کوتاه کرده بود!.

خيلی فرصت احوال پرسی و پرس و جو نبود، اما فرشيد گفت که در کرمانشاه و در يک کافی نت وبلاگ و وبلاگ های ديگر را ديده و از همه ايرانيانی که برای آزادی او و کوروش در اينترنت مطلب نوشته اند تشکر کرد. می گفت :‌ « ژنرال آمريکايی روز آخر به ما گفت که مردم کشور شما و آمريکا آنقدر کلافه مان کردند که مجبور شديم آزادتان کنيم!»

از همه دوستانی که در اين يک هفته همراهمان بودند، ممنونيم. خدا را شکر که بچه ها آزاد شدند، و گرنه کلی برنامه ريخته بوديم که روی همکاری مردم-بخصوص در اينترنت- حساب کرده بوديم.

يکی از مهمترين دلايل آزادی بچه ها، فشار های نهاد های غير دولتی فعال در آمريکا بود. چرا ما نبايد در کشورمان چنين ان جی او هايی داشته باشيم؟

اين آخرين پست اين وبلاگ بود. پاسورد اينجا را به خود فرشيد می دهم که اگر دوست داشت، بعد از اين ، در اين وبلاگ نوشته هايش را بنويسد و ما هم بخوانيم.

 


 
سه‌شنبه، 21 تیر، 1384

فرشيد امشب به تهران می آيد.

پرواز فرشيد امشب ساعت ۲۳:۳۰ به فرودگاه مهرآباد می آيد. کوروش هم از همان عراق به آمريکا رفت.

خدا را شکر که هر دويشان سالمند. البته ارتش آمريکا لپ تاپ ، دوربين و ۲۰ حلقه نوار بچه ها را شکست!. اصلا معلوم نيست چرا. احتمالا بچه ها مجبورند کلی پول برای خسارت دوربين پرداخت کنند که فدای سرشان!

با فرشيد يک گفتگو خواهيم کرد که همين جا می خوانيد.

آزدای فرشيد و کوروش يک پيام مهم هم داشت: متاسفانه دولت ما به هيچ وجه برای سرنوشت و آبروی مردمش در خارج از مرز ها ، تلاشی نمی کند؛ حتی اگر به امنيت ملی و تعارض با آمريکا مربوط باشد. البته در داخل مرزها هم....


 
دوشنبه، 20 تیر، 1384

بچه ها آزاد شدند!

فرشيد بالاخره نيمه شب زنگ زد و با مادرش صحبت کرد. حالش خوب بود و گفت که آمريکايی ها او و کوروش را آزاد کرده اند!. تا دو روز ديگر به ايران بر می گردد.

اخبار تکميلی را بعدا می فرستيم.

خدايا ممنون! 


 
یکشنبه، 19 تیر، 1384

۳

۱-برنامه های وکلای کوروش در آمريکا انگار بالاخره نتيجه داد و نيروهای آمريکايی قول داده اند حتما تا يک هفته ديگر کوروش و فرشيد را بعد از دوماه آزاد کنند.

اين خبر بسيار خوبی است و ما را بسيار اميدوار کرده است. همين که قول آزادی کوروش را داده اند و اسم فرشيد هم هست، نشان می دهد که بالاخره وضعيت فرشيد مشخص شده و او هم در دست آمريکايی ها است.

اميدواريم فرشيد هم همراه با کوروش آزاد شود. هنوز نمی دانيم فرشيد را هم قطعا آزاد می کنند يا نه. چون گويا بچه ها با هم نگهداری نمی شوند و ما هم فکر نمی کنيم کوروش يا فرشيد و يا هر دونفرشان را به ايران تحويل بدهند. احتمالا در صورت آزادی، کوروش مستقيم به آمريکا برمی گردد. به هر حال خبر بسيار خوبی است؛ يک پيشرفت بزرگ!  متن خبر در نيويورک تايمز و لوس آنجلس تايمز.

۲- بچه های خبرگزاری سينا گزارش تقريبا مفصلی راجع به بچه ها نوشته اند که ممنونيم!. (با تشکر از پيمان ناصح پور که خبر را برايمان ميل کرد.)

۳-ببخشيد که دو روز وبلاگ آپلود نشد. همگی درگير بوديم!


 
شنبه، 18 تیر، 1384

گفتگو با مادر فرشيد

اين گفتگو برای درج در وبلاگ فرشيد و کوروش انجام شده. اگر جايی ديگر هم استفاده کرديد، لطفا منبعش را بياوريد که بقيه هم اينجا را ببينيد.

گفتگو با خانم شکوفه آقايی (مادر فرشيد فرجی)

*برای گفتگو اول خانه فرشيد قرار گذاشتيم. اما بعد خانم آقايی گفتند که چون هنوز  به خاطر مشکل قلبی ،ماجرا را  به پدر فرشيد نگفته اند، يک جای ديگر پيدا کنيم. به همين خاطر هم خودشان آمدند دفتر کار يکی از دوستان فرشيد.

 

*خانم آقايی، بچه ها چه زمانی رفتند عراق؟

دقيقا ۱۷ ارديبهشت.

*چقدر دقيق يادتان است!

بله. همه اين تاريخ ها را انقدر مرور کرده ام که خوب خوب يادم مانده. همه را هم توی سررسيد نوشته ام.

*کوروش چطور با فرشيد آشنا شد؟

وقتی کوروش برای ساخت مستندش به ايران می آيد، فرشيد از طرف خانه سينماگران جوان به او معرفی می شود. به خاطر اينکه کوروش اصلا ايران و کشور های ديگر را نمی شناخت و اين فيلم هم اولين تجربه ساختش بود، فرشيد در همه کارها (کارگردانی و تصويربرداری و توليد) کمکش می کند.

* پس همه قسمت ها را با هم ساختند؟

مستند «در جستجوی کوروش کبير» فيلمی بود که کوروش فقط برای تحقيقاتش سه سال مطالعه و تحقيق کرده بود. تحصيلات و شغل کوروش هم سينما نيست (او استاد دانشگاه فينکس است و فوق ليسانس تکنولوژی دارد. ) اين مستند را به خاطر احترامی که به تاريخ ايران می گذاشت ساخت.

چون که از نظر مالی نمی توانستند گروهی استخدام کنند، بچه ها کارهای اجرايی مستند را با هم  انجام می دادند و چون که کوروش هم ايران را نمی شناخت بيشتر هماهنگی ها در ايران با فرشيد بود.

* بچه ها برای ساخت مستند کجاها تصويربرداری کرده بودند؟

خيلی جاها!، بذاريد ببينم... (سررسيدش را که باز می کند، از لای صفحاتش کلی کاغذ و مدرک می ريزد بيرون) بچه ها در ايران به شهرهای شيراز و همدان و اصفهان و يزد و مشهد و غرب کشور رفته بودند. فکر کنم جنوب کشور هم تصويربرداری داشتند. فرشيد و کوروش از تقريبا دوسال پيش که با هم کار می کنند ، افغانستان،ترکيه ، تاجيکستان و ازبکستان  هم رفته بودند. قرار بود ۶ ماه پيش به عراق بروند که به خاطر مشکل ويزا نشد. برنامه شان را عوض کردند و اول رفتند ترکيه و بعد از طريق پاسپورت آمريکايی کوروش تقاضا دادند که سفارت عراق قبول کرد.

*فرشيد چند سال است که تصوير برداری می کند؟

فرشيد حدود ۱۵ سال سابقه کار دارد... آره ديگه از سال ۶۹ که عضو انجمن سينمای جوان شد و کلاس کارگردانی رفت تا امسال می شود ۱۵ سال.

* کار فيلم سازی خيلی سخت است. مدام بايد در سفر باشی و... هيچ وقت نگران فرشيد نمی شديد که مثلا کجاست؟

 باور کنيد در اين ۱۵ سال يک بار هم نبوده که من خيلی نگرانش بشوم يا چند روز بی خبر باشم. به خاطر فيلم برداری هميشه مجبور بود يا به مسافرت های کاری طولانی برود و يا تا ديروقت استديو و لوکيشن می ماند. اما هميشه خبر می داد و می گفت کجا می رود. مگر جاهايی مثل روستا ها که تلفن نداشت و موبايل هم آنتن نمی داد. بعد هم ، فرشيد خيلی انعطاف پذير بود و هميشه با شرايط کنار می آمد. گرما و سرما و جای خواب و اين جور چيزها اصلا برايش مهم نبود.... نمی دانم الان هم همينطوری مانده؟....

* بچه ها که وضعيت عراق رو می دونستند، پس چرا اصلا رفتند؟

خود شما که بهتر می دونيد!، توی فيلم سازی بايد به تعهدادتون پايبند باشيد. به خاطر بابل (حله) ، عراق مهمترين بخش فيلمشون بود. بچه ها نمی تونستند که [از فيلم] حذفش کنند. اما با همه جا هماهنگی کرده بودند. معرفی نامه از ارشاد و سفارت و حزب دموکرات کردستان عراق (که توی شمال عراق کنترل اوضاع وظيفه اونهاست) رو گرفته بودند.

*تا چه روزی با فرشيد در ارتباط بوديد؟

بچه ها از مرز خسروی رفته بودند شمال عراق. توی دو هفته ای که توی کردستان عراق بودند، فرشيد سه بار به من زنگ زد. دفعه اول اربيل بودند، دفعه بعد هم گفت که توی کرکوک هستيم و آخرين دفعه، چون صدا خيلی قطع و وصل می شد، من نفهميدم. ۲۲ ارديبهشت آخرين تماس رو گرفتند.

*از ماجرای دستگيری شون چطور مطلع شدين؟

 مادر فرشيد به من خبر داد. به اون هم آناهيتا (خواهر کوروش)  گفته بود. ماجرا اينطوری بوده که گويا بچه ها توی جنوب عراق يک تاکسی می گيرن. توی ايست بازرسی آمريکايی ها ، به راننده بچه ها مشکوک می شن. چون توی ماشينش چند تا تايمر ماشين لباسشويی بوده!. آمريکايی ها بچه ها رو هم با راننده بازداشت می کنن. اما خود راننده رو بعدا آزاد می کنن!.

وقتی که بچه ها بازداشت می شن ، اونها رو از هم جدا می کنن. کوروش رو آمربکايی ها می برن و اصلا معلوم نيست که فرشيد رو تحويل کدوم نيرو ها می دن. همون موقع کوروش مدام فرياد می زده که بايد فرشيد هم با اون بياد، اما آمريکايی ها نمی گذارن. کوروش هم چون شهروند آمريکا بوده ، دست اونها می مونه. صليب سرخ آمريکا چون که فرشيد آمريکايی هم محسوب می شه، بلافاصله اسمش رو ثبت می کنه و اجازه می ده که با آناهيتا که خودش عضو صليب سرخه و توی آفريقا (موريتانی) کار می کنه ، تماس بگيره. کوروش اين ماجرا رو به خواهرش می گه، اما نمی ذارن بگه توی کدوم منطقه گرفتنش و کجا زندانی شده.

*هنوز هم از فرشيد خبری نيست؟

هيچی، فقط می دونيم که بازداشت شده. اما نمی دونيم دست کدوم نيرو مونده. البته حدس می زنيم که دست آمريکايی ها باشه. اسم فرشيد توی ليست صليب سرخ هم نيست.

*شما تو اين مدت چه کار هايی کردين؟

همون روزی که مادر کوروش به من زنگ زد، رفتم صليب سرخ و جريان رو گفتم. با راهنمايی صليب سرخ يک نامه  رسمی هم نوشتم  و ماجرا رو توضيح دادم. اونها گفتند که يه نامه هم به فرشيد بنويس که اگه بتونيم توی زندان ها پيد اش کنيم، به دستش برسونيم. تاکيد کردند که فقط بايد يه نامه عاطفی باشه. من هم يه نامه هم نوشتم که به انگليسی ترجمه کردند. بعد به من گفتند که شما بريد خونه، هر وقت خبری شد بهتون اطلاع می ديم!.

البته گفتند که حداقل بايد ۴ ماه منتظر بمونم. چون که دست و بال صليب سرخ خاورميانه توی عراق خيلی بسته است و آمريکايی ها فقط هر ۴ ماه يک بار اجازه آمارگيری زندانی ها و اسرا رو به اونها می دن.

اونها گفتند که خيلی از  خانواده ايرانی هايی که برای زيارت رفته بودند عراق و دستگير شدن، الان نزديک به يک ساله که از بچه هاشون خبر ندارن!. به من گفتند که بايد دعا کنم.

*فقط صليب سرخ رفتين؟

 نه ، همون روز حزب کردستان عراق هم رفتم. البته اونها نامه نخواستن . گفتند که اگه بچه های شما توی شمال عراق باشند، خيلی سريع کاری می کنيم که آزاد بشوند. در غير اين صورت کاری نمی تونيم بکنيم. اونها هم گفتند که بايد دعا کنم.

وزارت امور خارجه نرفتين؟

 اولين جايی که رفتم وزارت امور خارجه بود. يه نامه رسمی نوشتم و ماجرای بازداشت بچه ها رو توضيح دادم و درخواست کمک کردم. عکس فرشيد رو هم دادم. همه اين ها رو بايگانی کردند که شماره نامه رو هم دارم :‌ ۴۲۵۵/۷۲۴

آقای خالقی رئيس امور اجتماعی وزارت خارجه به گفتند که شما بربد دعا کنيد ، اگه خبری شد بهتون اطلاع ميديم.بعد از ۵۰ روز که هيچ خبری ندادن!.

*بعد چه کار کردين؟

هيچی ديگه ، رفتم دعا کردم! چون همه می گفتن برم دعا کنم. البته سفارت عراق هم رفتم که اصلا تو راهم ندادند. همون دم در گفتند که به ما مربوط نيست.

البته من از طريق يکی از فاميل هامون تونستم شماره سفارت ايران توی بغداد رو پيدا کنم. تو اين مدت مدام به سفارت بغداد زنگ می زنم.

اولين بار که زنگ زدم ، به من گفتند که خود ما هم که دیپلماتيم و با پاسپورت سبز اومديم، از طرف آمريکايی ها بازجويی شديم!، چه برسه به فرشيد. اصلا انتظار نداشته باشين که بتونيم به اين زودی ها از فرشيد خبر بگيريم. اوضاع اينجا خيلی آشفته است و ما حتی جرات نمی کنيم از سفارت بيرون بريم. ما بايد با پليس آمريکا ارتباط برقرار کنيم، اون هم با واسطه.

البته اون ها گفتند که ما رو هم از وضعيت فرشيد و کوروش بی خبر نذارين!!.

*يعنی شما بهشون خبر بدين؟!

بله. يه مدت که من هر وقت زنگ می زدم و با هر کی کار داشتم، می گفتن که داره نماز می خونه!. جوری شده بود که فکر می کردم اونجا مسجده نه سفارت ايران!.

آخرين باری که زنگ زدم، خيلی حالم بد بود. چون کلی خبر از وضعيت کوروش توی اينترنت بود و هنوز حتی يک خط هم درباره فرشيد منتشر نشده بود. زنگ زدم به سفارت ايران توی بغداد و گفتم: «بابا اين همه خبر از کوروش توی اينترنت و خبرگزاری ها است، اون وقت شما می گين هيچ خبری از بچه ها نيست؟!» اونها گفتند که :«جدی می گين؟، می شه اخبار رو برای ما فکس کنيد؟!» گفتم :« مگه شما خودتون نمی تونين خبرها رو ببينين؟» گفتند که « سه روزه که کامپيوتر ما خراب شده و اينترنت نداريم!» من هم همه خبر ها رو فرستادم. چند روز بعد دوباره زنگ زدم که گفتن ايندفعه فکس هوايی ما هم خراب شده، با فکس زمينی بفرستيد. راستی مگه فکس هم زمينی و هوايی داره؟

*نمی دونم... توی اين مدت هيچ کدوم از مقامات ايرانی کاری نکردن؟

 فقط آقای ابوطالب (نماينده مجلس) بعد از يک ماه يک روز آمدند به خانه ما و يک سری اطلاعات گرفتند. راستش من اصلا نمی دونم که چطور بايد به مقامات اطلاع داد. مگه اصلا ما بايد به آنها خبر بدهيم؟ من همه اين جاهايی هم که رفتم ، فکر می کردم که بايد بروم، يا به من پيشنهاد می داندند. يکی از اين مقامات يک روز به من گفت که به اينترپول (پليس بين الملل) هم بروم که من نرفتم. مگه بچه ها جرمی مرتکب شده اند که به اينتر پول بروم؟!.

*وزارت خارجه هيچ کاری تا امروز نکرده؟

به من قول صد در صد داده اند. اما به چه درد من می خورد؟ يکی از همين آقايان گفت که «به غير از بچه شما هم ۱۵۰۰ ايرانی بدون هيچ گناهی و يا بدون دليل منطقی بازداشت آمريکايی ها و عراق هستند و خيلی از آنها الان بيشتر از يک سال است که در بازداشت مانده اند. » من گفتم پس چرا شما هيچ کاری نمی کنيد؟ گفتند که «قرار است در سفر ابراهيم جعفری به ايران ، در ازای بازسازی بفداد، چند صد تايشان را آزاد کنند.»

* حالا که نزديک به دو ماه گذشته و هيچ خبری هم نشده... چه کارهايی می خواهيد انجام بدين؟ نمی خواهيد وکيل بگيربن؟

 راستش تا امروز به فکر وکيل نيفتاده بودم... ببينيد، خانواده کوروش هم که در آمريکا وکيل گرفته اند ، نمی توانند اينجا هم وکيل بگيرند، چون فکر نمی کنم به هيچ دردی بخورد!. البته مسائل مالی هم هست... وکلای کوروش در آمريکا جزو يک انجمن هستند که گويا اين طور پرونده ها را پيگيری می کنند و هيچ پولی هم نمی گيرند. بعد هم ، در آمريکا لااقل يک جايی پيدا می شود که جواب آنها را بدهد و مسئوليت قبول کند، اينجا که همه می گويند فقط دعا کنيد!.  راستش ار وزارت خارجه کاملا نا اميد شديم. تقاضای ديدار با رئيس جمهور را هم داده ايم که هيچ خبری نشده. راستش همه اميدهام داره به ياس تبديل می شه!.

*فکر نمی کنيد اگه مردم در جريان قرار بگيرن ، بشه کاری کرد؟

من به کمک ان جی او ها خيلی اميدوارم . چون خودم هم توی يه ان جی او ضد اعتياد عضوم.

ببين، ماجرای فرشيد و کوروش برای هيچ کدوم از مقامات کشور مهم نيست!. اما اگه مردم فشار بيارن، شايد بشه کاری کرد. يه روز که رفته بودم سفارت سوئيس (حافظ منافع آمريکا در ايران) ، يکی از دیپلمات های سوئيسی به من گفت که بايد مردم رو با خبر کنيد و توی مطبوعات در اين باره صحبت کنيد، اون وقت ماجرا هم برای مقامات ايرانی و هم آمريکايی مهم می شه. به همين خاطر می خوايم که با کمک خود شما (دوستان فرشيد) اين قضيه رو به مطبوعات بکشونيم.... اما راستش واقعا نمی دونم که مطبوعات اصلا دوست دارن به اين سوژه بپردازن يا نه؟ . فرشيد و کوروش کاملا مستقل بودند و به هيچ سازمانی وابسته نبودند. به همين خاطر هم الان هيچ سازمانی از اونها حمايت نمی کنه و ما کاملا تنهاييم. اگه مطبوعات و رسانه ها می خواستن کاری کنن ، چرا برای ۱۵۰۰ ايرانی که توی عراق به جرم زيارت بازداشتن کاری نمی کنن. قبول دارم که زيارت اونها غير قانونی بوده، اما هموطن ما که هستند. توی آمريکا ، دو تا از سناتورها به خانواده کوروش قول دادند که حتما برای آزادی اون تلاش می کنند. اصلا اونها کوروش رو آمريکايی و هموطن خودشون می دونند. رسانه ها و مردم آمريکا هم خيلی خوب به دولت آمريکا اعتراض کردند.
[کوروش از ۳ سالگی همراه خانواده به آمريکا رفته و شهروند رسمی آمريکا است و با پاسپورت آمريکايی به ايران آمد، اما شناسنامه ايرانی هم دارد.] اما اينجا در ايران ما بايد خودمان را بکشيم تا تازه موضوع را به گوش مقامات برسانيم!.

من هميشه برای آزادی همه اين ۱۵۰۰ نفر و کوروش و فرشيد دعا کردم، اما راستش رو بخواهی از وقتی که اين بی مسئوليتی رو می بينم، خيلی بيشتر نگران شدم.

ما توی اين هفته می خوايم که با چند تا روزنامه مستقل صحبت کنيم. صدا و سيما و چند تا از روزنامه های دولتی که اصلا براشون سرنوشت فرشيد و کوروش مهم نيست. اميدوارم مردم هم براشون مهم باشه که سرنوشت بچه ها چطور می شه. راستش رو بخواهيد ، به هر حال وضعيت کوروش خيلی بهتره. اسمش توی ليست صليب سرخه و مقامات آمريکايی هم قول آزاديش رو دادند و مردم آمريکا هم خوب به دولت فشار آوردند. اما فرشيد حتی توی ليست صليب سرخ هم نيست. يعنی هر بلايی که بخوان می تونن سرش بيارن و هر اتهامی هم که بخوان می تونن بهش ببندن. وقتی هم که دولت براش مهم نباشه، برای آمريکايی ها که اصلا مهم نيست.


 
جمعه، 17 تیر، 1384

۵

دو روز است که به خاطر فشار کارهای روزمره ام اصلا نتوانسته ام بخوابم.! با و جود اينکه با مادر فرشيد گفتگو کرده ام و چند سند پيگيری تازه را هم اسکن کرده ام، اما هنوز فرصت آپلود و تایپشان را پيدا نکرده ام. تا فردا حتما خواهيد خواند.ی

۲-می خواهيم مطالب وبلاگ را به صورت انگليسی هم در وبلاگ بگذاريم تا گستره مخاطب بيشتری پيدا کند. اين پيشنهاد سيما و ارديبهشت بود که خيلی هم خوب است!

۳- جمع آوری مطالب و انتشار اينترنتی وبلاگ تا امروز فقط روی دوش يک نفر (من!) بوده. باور کنيد دردسر های کاری خيلی اجازه ايميل زدن و ارتباط با سايت ها و وبلاگ های ديگر و ترجمه متن ها و نامه ها را به من نمی دهد. البته قرار گذاشتيم خيلی از کارهايمان را از اين هفته معلق کنيم. فقط در حدی که از دانشگاه بيرونمان نيندازند و پول خريدن دی وی دی های من هم کماکان دربيايد!. يک شنبه دوستهای فرشيد يک جا جمع بشيم و تقسيم کار کنيم.انگار بايد برنامه ريزی بلند مدت کرد!

۴- بعد از سه روز و به لطف لينک های چند وبلاگ ، نزديک به ۹۰۰ نفر اينجا را ديده اند.خواهش می کنيم اگر نظری ، پيشنهادی يا هر چيز ديگری داريد ، برايمان کامنت بگذاريد يا ميل بزنيد.

 می دانيد،وضعيت فرشيد از کوروش بغرنج تر است (در مصاحبه با مادر فرشيد می خوانيد.) مقامات ايرانی بدون فشار از طرف مردم هيچ کاری نمی کنند...

۵-بدجوری سرم درد می کند و خوابم می آيد. فعلا تا فردا.

راستی ، اصلا وضعيت فرشيد و کوروش برايتان مهم است؟


 
پنجشنبه، 16 تیر، 1384

يک دوست...

گروه" طبل نوازان" براي صبح ،يكشنبه ،26 تيرماه ، طبل هاي خود را براي همبستگي با خانواده هاي دو فيلم ساز در بند نيروهاي آمريكايي در مرز عراق به صدا در مي آورند.
به گزارش خبرنگار گروه هنر ايلنا ، همه" طبل نوازان" دنيا در برنامه اي با نام" طبل نوازان براي صلح" ، براي اعلام همبستگي با خانواده هاي دو فيلم ساز، "فرشيد فرجي" و" كوروش كار"، كه در بند نيروهاي آمريكايي در عراق هستند ، يكشنبه 26 تيرماه از ساعت 19 تا 20:30 به وقت محلي هر كشور به اجراي قطعاتي مي پردازند كه از ايران هم " پيمان ناصح پور" ، نوازنده تنبك، در اين روز حمايت و همبستگي خود را در كنار گروه طبل نوازان نشان مي دهد.
لازم به ذكر است گروه" طبل نوازان براي صلح" اجراهاي ديگري را در روز زمين پاك و... داشته اند كه با اين اجرا ، حمايت خود را براي آزادي اين دو هنرمند اعلام مي كنند.

بسيار متشکريم از پيمان ناصح پور عزيز!.

پيمان جان خواهش می کنيم حتما با ما تماس بگير تا اگر دوست داری خانواده فرشيد و کوروش هم در برنامه ات باشند.


 
پنجشنبه، 16 تیر، 1384

کنفرانس مطبوعاتی خانواده کوروش در آمريکا

بستگان کوروش در آمريکا حسابی مشغول فعاليت هستند. وکيل گرفته اند، با سناتورها صحبت کرده اند و يک کنفرانس مطبوعاتی هم گذاشته اند. اما در ايران نه خانواده کوروش و نه فرشيد نمی دانند که چه بايد کرد؟!

قرار است ابراهيم جعفری به ايران بيايد و مقامات قول داده اند با او مذاکره کنند. سازمان های حقوق بشر در ايران هنوز کاری نکرده اند.

عکس های کنفرانس مطبوعاتی شهرزاد و پروين (خانواده کوروش) در لس آنجلس (ازAP)

(متن کامل کنفرانس در همين وبلاگ نوشته خواهد شد.)

 


 
پنجشنبه، 16 تیر، 1384

دو عکس از کوروش


 
پنجشنبه، 16 تیر، 1384

گزارش نيويورک تايمز از کوروش

 حالي كه يكصد روز از بازداشت کوروش كار، مستندساز ايراني‌تبار آمريكايي، در عراق به دست ارتش آمريكا مي‌گذرد، «نيويورك‌تايمز» در گزارشي با اشاره به سوابق اين فيلمساز، به ادامه بازداشت او اعتراض كرد.

«نيويورك‌تايمز» مي‌نويسد: ذهن و فكر سيروس كار همچون ديگر فيلمسازان جوياي نام لوس‌آنجلسي، با پروژه ساخت فيلم مستندش درباره يكي از پادشاهان قديمي ايران كه در راه حقوق بشر و تساهل، تلاش مي‌كرد، پر شده بود؛ اين پادشاه، يك امپراتوري را بنا نهاد كه در سراسر خاورميانه، گسترش يافته بود.

سيروس كار، 44 ساله، متولد ايران و داراي تبعيت آمريكايي است. وي در اواسط ماه مي به دنبال تحقق روياي خود به همراه دو فيلمبردار ايراني به عراق سفر كرد تا از بخش‌هاي باستاني و تاريخي بابل، فيلم تهيه كند اما از سوي نيروهاي امنيتي عراق، مظنون به تروريست بودن شناخته و بازداشت شد. از آن زمان تاكنون، بستگان و وكلاي او، بازداشت اين فرد را در عراق، خوفناك خوانده‌اند و معتقدند كه وي بدون هيچ اتهام و بدون اين‌كه از آزادي برخوردار باشد و خانواده‌اش از حال وي باخبر باشند، زنداني شده است.

به گفته مقامات پنتاگون، وي يكي از چهار شهروند آمريكايي است كه از آوريل تاكنون در بازداشتگاه‌هاي عراق به سر مي‌برد، اما هيچ‌كدام از آنهايي كه مظنون آمريكايي عراق بوده و در آشوب دست داشته‌اند و يا همچون تروريست آمريكايي ـ مصري كه به خاطر عمليات آشوبگرانه سال گذشته دستگير شده‌ است، به اندازه «كار»، روابط نزديكي با آمريكا نداشته‌اند.

كار، پسر يك پزشك ايراني است كه در سن دو سالگي، وارد واشنگتن و در آنجا بزرگ شد و به تيم فوتبال دبيرستان راه يافت. او در كالج كاليفرنيا درس خواند و مدرك ليسانس رشته مديريت تكنولوژي را از دانشگاه «پپردين» دريافت كرد. «كار» همچنين سال‌ها در «سيليكون ولي» مشغول به كار بوده و در نيروي دريايي آمريكا به عنوان نيروي ذخيره، خدمت كرده است. آشنايان و وكلاي «كار» بارها گفته‌اند كه براي آگاهي از سرنوشت وي، بسيار تلاش كرده‌اند اما اين تلاش با ممانعت مقامات آمريكايي روبه‌رو شده است و به رغم درخواست‌هاي مكررشان به وزارت دفاع، دادگستري و وزارت خارجه و نيروهاي ائتلاف عراق و مراجعه به دفتر دو سناتور آمريكايي، كاري از پيش نبرده‌اند.

آنان گفته‌اند، تنها اطلاعات مشروحي كه دريافت نموده‌اند از سوي يكي از مأموران    «F.B.I» است كه در همسايگي «كار» در لوس‌آنجلس زندگي مي‌كرده است.
«جان.دي.ويلسون»، مأمور «F.B.I» مي‌گويد: پس از انجام تحقيقات از پرونده‌‌هاي شخصي «كار»، كامپيوتر و ديگر فايل‌ها و اسناد شخصي موجود، اين اطمينان را به وجود آورد كه «F.B.I» هيچ دليلي براي بازداشت «كار» ندارد.
پروين مدرس، خاله وي، گفته كه او از هر حيث بي‌گناه است. ويلسون نيز ادامه داد كه «F.B.I» منتظر آزمايش وي با دستگاه دروغ‌سنج بوده كه نهايتا نيز «كار» اين مرحله را پشت سر گذاشته است.
سخنگوي «F.B.I» مي‌گويد كه هيچ نظري درباره بازجويي‌هاي «كار» يا ارتباطش با بستگان خود ندارد.

سخنگوي وزارت دفاع نيز اظهار داشت كه نمي‌تواند اين حرف را تأييد كند كه «كار» توسط نيروهاي آمريكايي زنداني شده باشد و به سياست پنتاگون در مورد مقابله با افشاي اسامي زندانيان اشاره جدي كرده است.
يكي از مأموران پنتاگون كه خواست نامش فاش نشود، گفت: آقاي «كار» و فرشيد فرجي و راننده‌شان كه توسط نيروهاي امنيتي عراق دستگير شده‌اند، ده‌ها دستگاه تايمر به همراه داشته‌اند كه شورشيان عراق، از آن براي ساختن دستگاه‌هاي انفجاري دست‌ساز استفاده مي‌كنند.

اين مأمور مي‌افزايد: اين افراد به نيروهاي متحد عراقي سپرده شده بودند كه تا زمان اطلاع اين مأمور با آنان طبق سياست دولت آمريكا و به طور انساني رفتار شده است. اين سه مرد همچنان در مراكز بازجويي تحت فرمان آمريكاييان بوده و پرونده‌شان مورد بررسي و پيگيري است.
اين مقام وزارت دفاع گفته است: نيروهاي امنيتي عراق مطمئنا به حد كافي داراي اطلاعاتيبوده‌اند كه بتوانند اين افراد را زنداني كنند.

وكلاي اتحاديه آزادي‌هاي مدني آمريكا از كاليفرنياي جنوبي، دولت را به خاطر حبس «كار» متهم شناخته و اين اقدام را نقض قوانين آمريكا و قوانين بين‌المللي دانسته‌اند و با حكم قرار احضار از زندان به دادگاه، در تلاش براي آزاد كردن وي هستند.
«مارك روسنبوم»، وكيل پرونده، گفته است: پرونده و مسائل مربوط به صدام نسبت به پرونده «سيروس كار»‌از اهميت بيشتري برخوردار است.

«كلنل اسكينر»، سخنگوي پنتاگون، خاطرنشان كرد: هر شهروند آمريكايي بازداشت‌شده كه براي نيروهاي متحد خطري تروريستي به شمار مي‌رفته است، در اختيار هيأت سه‌نفره‌اي از افسران آمريكايي قرار مي‌‌گيرد كه پرونده‌هاي آنان را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند و درباره سرنوشت آنان تصميم‌گيري مي‌كنند.

اين سخنگو افزود، بدون شك ما هيچ تمايلي نداريم كه اشخاص را بيش از حد لازم در حبس نگه داريم، اما نبايد دچار اشتباه شويم و درباره موضوعاتي چون مرگ و زندگي صحبت كنيم، ما بايد به طور سراسري عمل كنيم و همه‌ جوانب را در نظر بگيريم.

«آنا» خواهر سيروس كه براي سازمان بين‌المللي صليب سرخ كار مي‌كند به برادرش توصيه كرده بود به عراق نرود، اما سيروس با مطالعاتي كه در مورد كوروش كبير انجام داده بود، حقيقتا از اين‌كه يك ايراني واقعي است، احساس غرور مي‌كرده است.
رئيس استوديوي مستقل فيلم «سينماليبره»، طي مصاحبه‌اي گفته است كه اين تجربه نخست كارگرداني آقاي «كار» بوده و جاي هيچ ابهام و شوخي وجود ندارد و او به انجام اين كار بسيار مشتاق بوده است.


 
پنجشنبه، 16 تیر، 1384

چند عکس از فرشيد

 

 

 

عکس های کوروش هم در پست بعدی وبلاگ آپلود می شود.

 


 
پنجشنبه، 16 تیر، 1384

 

۱-چند تا از دوستان عزيز لطف کرده اند و در وبلاگهايشان درباره کوروش و فرشيد نوشته اند. يک دنيا ممنونيم از خوابگرد ، بيتا ، خورشيد خانم ، بچه های انجمن سينماگران جوان ، سيما ،هاله و ديگرانی که اين بزرگ منشی را داشته اند.

با وضعيت اين روزها ما فقط به کمک و همراهی مردم و جامعه اينترنتی کشور برای آزادی بچه ها اميدواريم.

۲- آقای حسينی که از دوستان فرشيد است ، لطف کرد و يک بنر برای وبلاگ ساخت که در گوشه وبلاگ می بينيد. البته يک خورده هول هولکی شد و يادش رفت اسم کوروش و فرشيد را بنويسد! ، آخه ما ساعت ۱۲ شب زنگ زديم و ايشان ساعت ۱۲:۱۵ دقيقه بنر را ساختند، روی هاست خودشان آپلود کردند و برايمان فرستادند. تا اسم بچه ها را هم اضافه می کنيم!. اين بنر لينک به وبلاگ است. اما می خواهيم يک نامه با امضای الکترونيکی برای سازمان های حقوق بشر آماده کنيم و باز زحمت ساخت بنرش می افتد گردن آقای حسينی و اگر هم دوست داشتيد ، زحمت لينک دادنش می افتد گردن شما!.

۳- فردا (الان ساعت ۴ صبح است!) گفتگوی کامل مادر فرشيد و شرح ماجرا از زبان خودش ، گفتگو با مادر کوروش ، برنامه های آينده و چند خبر از پيگيری های ما از وزارت ارشاد و خارجه و سفارت عراق و دفتر صليب سرخ جهانی در تهران را در وبلاگ می گذاريم. عکس های فرشيد و کوروش هم آماده است. فردا اين دو دردسر ساز عزيزمان را بالاخره خواهيد ديد!.

۴-يکی از بچه ها می گفت که بايد با ان جی او ها ، خبرگزاری ها و مردم ارتباط برقرار کنيد. بعد هم بايد جلوی جاهايی مثل سفارت عراق و وزارت خارجه و سازمان ملل (البته در تهران) تجمع کنيد. به نظر شما چقدر اين کار فايده دارد؟ اگر ما اين کار را بکنيم ، شما هم کمکمان می کنيد؟

۵- به نظر شما می توانيم به دولت ايران به خاطر اينکه اصلا وضعيت ايرانی ها در خارج از خاک کشور را جدی نمی گيرد اعتراض کنيم؟ البته انصافا سفارت ايران در عراق خيلی پيگير ماجرا بود و هر بار که تماس می گرفتيم، می گفتند اينجا رفتيم و آنجا می خواهيم برويم و ... . اما هنوز که هيچ خبری نشده.

۶- تو رو خدا اگر راهی به ذهنتان می رسد، يا پيشنهادی داريد يا می خواهيد کمکی به آزادی بچه ها بکنيد، به ما هم بگوييد.

۷- خانواده کوروش از طريق وکلايشان در آمريکا دنبال پيگيری حقوقی ماجرا هستند. اما نه آنها و نه خانواده فرشيد نمی دانند که در اينجا (ايران) بايد چطور پيگير بود؟ فعلا که هيچ کسی مسئوليت قبول نمی کند و مدام ما را از اين اداره به آن دفتر پاس می دهند.

۸- آدرس ای ميل ما :‌ farshid_koroush@yahoo.com

۹- هيچی، فعلا تمام شد. تا فردا... دعا کنيد....

 


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

نامه گزارشگران بدون مرز

گزارشگران بدون مرز در اعتراض به بازداشت کوروش و فرشيد و قتل يک خبرنگار در عراق بيانيه ای صادر کرده. در اين بيانيه به وضعيت مبهم بچه ها - خصوصا فرشيد - اعتراض شده.  با وجود اينکه کوروش شهروند آمريکا و استاد دانشگاه است، FBI منزل کوروش را در لس آنجلس بازرسی کرده و از او با دستگاه دروغ سنج بازجويی به عمل آورده. او در بازداشت آمريکايی ها است.، اما از وضعيت فرشيد هيچ خبری نيست.

متن نامه گزارشگران بدون مرز:

FRANCE-PRESS-IRAQ
Reporters Without Borders queries fate of three journalists in Iraq

PARIS, June 29 (KUNA) -- The French-based press freedom organization, Reporters Without Borders (RWB), on Wednesday called on Iraq and the United States to provide information about the disappearance of two TV journalists early last month and for an explanation on the murder of a local TV producer on Tuesday.

Cyrus Kar, a US national of Iranian origin and his Iranian cameraman Farshid Faraji, were both arrested in Iraq on May 2, 2005, while making a documentary called, "In search of Darius the Great." And only yesterday, Ahmed Wael Al Bacri, a producer on local Al-Sharkiya television, died at the wheel of his car while he was shot upon returning to his home in Baghdad.

"We ask for light to be shed on the circumstances of the arrest of documentary-maker Cyrus Kar and his cameraman Farshid Faraji" the Reporters' body said in a statement.

"The US and Iraqi authorities should quickly investigate to find out the reasons for their detention," the organisation said, adding, "We are particularly worried for Faraji about whom we have had no news since his arrest on 2 May." The US national, Kar, was apparently spotted in a US army transport since his arrest.

"We have found out that Kar was seen in a US Army vehicle. It is not the first time that US forces have arbitrarily detained journalists in Iraq. The extremely sensitive context in the country does not justify this detention and it is important the US forces continue to respect the work of journalists, the RWB statement said.

"We demand the full truth about this case and the murder of Ahmed Wael Al Bacri. We ask the competent authorities to take all necessary steps to investigate the circumstances of his death. Iraqi journalists are frequently the target of attacks and pay a high price for reporting the news," the organisation added.

The documentary crew arrested in May had already been working in Iran, Afghanistan, Tajikistan and Turkey and had been given permission to work and film in Iraq, an authorization granted both by Iraqi and US authorities but they were nonetheless arrested shortly after arriving in Baghdad.

Kar was handed over to US custody and has been investigated by the Federal Bureau of Investigation (FBI) and has undergone questioning. But no information on charges against him has been made public.

Faraji appears in a more precarious position and there is no news of him since his arrest. His name does not figure on the list of prisoners submitted to competent charities that work on these issues, like the Red Cross or Red Crescent, according to Reporters Without Borders. More than 60 journalists have been killed in Iraq since the US intervention in March 2003, the bulk of them Iraqi pressmen and women. (end) jk.


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

کوروش و فرشيد و کوروش کبير!

کوروش کار

کوروش ۴۴ ساله است. و در تهران متولد شده، اما از حوالی سال ۱۹۷۵ به آمريکا مهاجرت کرد و تابعيت آمريکايی - ايرانی دارد.

تحصيلات کوروش کار، فوق ليسانس MBA با گرايش تکنولوژی است. او استاد دانشگاه فينکس کاليفرنيا است. هم اکنون در اسارت آمريکايی ها است ؛ اما پيش از آن در لس آنجلس زندگی می کرد!.

در جستجوی کوروش کبير اولين مستند اوست. کوروش بعد از ۳ سال تحقيقات روی اين پروژه ، به ايران آمد تا با سرمايه شخصی ، رويای هميشگی ساخت اين مستند را تحقق بخشد.

او برای ساخت اين مستند با فرشيد فرجی آشنا شد. آنها بر اساس تحقيقات کامل کوروش ، ساخت مستند را با تصويربرداری در ايران (شيراز ، همدان ، مشهد و اصفهان) آغاز کردند. سپس برای ادامه کار به کشورهای تاجيکستان ، افغانستان و ترکيه هم سفر کردند. سفر به عراق، آخرين مرحله ساخت اين مستند بود. قرار بود بعد ازشمال عراق ، خرابه های بابل باستان (حلٌه امروز) آخرين مرحله تصويربرداری اين مستند باشد. مستندی که جاده ابريشم را در جستجوی کوروش کبير دنبال می کرد.

نه کوروش و نه فرشيد کارت خبرنگاری نداشتند، اما سفر آن ها با مجوز تصويربرداری از حزب دموکرات عراق و سفارت عراق انجام شده بود.

فرشيد فرجی

فرشيد ۳۴ ساله است. برخلاف کوروش که اولين تجربه مستند سازی خود را انجام می داد ، او يک تصويربردار و مستند ساز سابقه دار در ايران است.

فرشيد تا امروز در بيش از ۵۰ فيلم کوتاه مستقل يا انجمن سينمای جوان تصويربردار بوده. همينطور در تيتراژ تقريبا ۸۰ برنامه و مستند تلوزيونی می توان اسمش را به عنوان تصويربردار ديد.

تخصص فرشيد در تصويربرداری مستند است. هنر او در مستند های اجتماعی خيلی بهتر جواب می داد. او هميشه در بحران های اجتماعی بود و کارش را می کرد ، اما خيلی کم تاثير می گرفت و احساساتش را برای بعد از کار می گذاشت.

او دو فيلم کوتاه هم ساخته بود که در جشنواره سونی و سينمای جوان به نمايش در آمده بود.

***

در پست بعدی، عکس هايی از فرشيد و کوروش را آپلود می کنيم. رزومه کاری بچه ها را هم خواهيم نوشت.

بعضی از وبلاگ نويسان لطف کرده اند و درباره کوروش و فرشيد مطلب نوشته اند که بسيار ممنونيم!.

اين ماجرا بدون حمايت همه شما به هيچ سرانجامی نمی رسد.

راستی گويا ستادی هم در خانه سينماگران جوان تاسيس شده و دنبال آزادی بچه ها است. فرشيد يکی از اعضای خانه سينماگران جوان بوده و حالا دوستانش پيگير آزادی اش هستند. دست شما هم درد نکند!.

فردا گفته های مادر کوروش و مادر فرشيد را خواهيم نوشت. کسی نمی داند چطور می توانيم يک وبسايت برای آپلود عکس ها پيدا کنيم؟!

دوباره راستی!، يک بنر هم داريم درست می کنيم که اگر دوست داشتيد، به ما لينک بدهيد. فعلا که در دنيای اينترنت آشنا تريم تا دنيای سياست!


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

اينجا پايگاه رسمی اخبار خانواده است.

يکی دو سازمان مختلف زحمت کشيده اند و بيانيه داده اند و گفته اند که کوروش و فرشيد جزو همکاران آن سازمان ها بوده اند و يا آنها تهيه کننده و مجری طرح فيلم کوروش کبير هستند.

ضمن تشکر از اين عزيزان، اين نکته را تاکيد می کنيم که کوروش کار ، خود به تنهايی به ساخت و تهيه اين فيلم مشغول بود و هيچ سازمانی در ايران و امريکا تهيه کننده اين فيلم نبود.

خواهش می کنيم از کوروش و فرشيد برای تبليغات استفاده نکنيد!

در ضمن هنوز هيچ ستادی برای آزادی مستندسازان تشکيل نشده و فقط خانواده و دوستان فرشيد فرجی و کوروش کار پيگير هستند و اخبار رسمی هم از طرف خانواده از اين وبلاگ منتشر می شود.


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

ما را حمايت کنيد!

می دانيم دستمان خيلی بسته است!. خانواده کوروش در آمريکا وکيل گرفته اند و خبرنگاران بدون مرز هم بيانيه داده اند. وکلای فرشيد و کوروش در آمريکا همه تلاششان را می کنند. اما اينجا در ايران هم بايد خيلی تلاش کنيم!. آقای ابوطالب قول هرگونه همکاری را داده. ما هم می خواهيم هر کاری که از دستمان برمی آيد انجام دهيم. نامه و بيانيه بدهيم. اعتراض کنيم. مصاحبه کنيم. به وزارت خارجه فشار بياوريم و...

اين وسط فکر می کنيم اين وبلاگ می تواند خيلی کمکمان کند. اگر شما هم بخوانيد و کمکمان کنيد!. از فردا عکس های کوروش و فرشيد را اينجا آپلود می کنيم (تا حالا يک هاست مجانی پيدا نکرده بوديم!!) اگر توانستيم و فهميديم چه طوری می شود(!) يک بنر هم درست می کنيم و می گذاريم اينجا تا اگر خواستيد به ما لينک بدهيد. راستی می دانيد چه طور می توانيم به سازمان های بين المللی E-mail بفرستيم و امضای الکترونيکی جمع کنيم؟

با وجود قول هايی که يکی، دو نفر از مقامات داده اند، راستش را بخواهيد فکر نمی کنيم بتوانند-يا بخواهند- کاری بکنند. شايد اصلا تقصير کوروش بود که به سرش زد بعد از ۳۰ سال به ايران بيايد و درباره فرهنگ و شکوه کوروش بزرگ فيلم بسازد!. فرشيد هم حتما مقصر است که فکر می کرده بايد با کوروش همکاری کند!.

يکی از مقامات وزارت ارشاد به ما گفت که «بايد بتوانيد موج حمايت رسانه ای به راه بيندازيد تا مقامات هم به تقلا بيفتند.»

ما اگر بخواهيم هر کاری هم بکنيم (مثلا جلوی سفارت يا وزارت خارجه تجمع کنيم يا نامه ای به يکی از اين هزاران مقامات مسئول بفرستيم) بدون کمک شما هيچ فايده ای ندارد. اگر ان جی او ها يا انجمن ها می توانند به ما کمک کنند، به ما بگوييد. اگر هم خودتان می توانيد، ياری مان کنيد. پسران ما ، هموطنان شما هستند!.

 


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

گفت «وضعيتشان را خيلی خوب درک می کنم!»

عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي گفت: «اگر جامعه هنري و خبري براي احقاق حقوق شهروندي دو هنرمند دستگير شده در عراق تلاش كنند، دولت نيز با جديت بيشتري پيگير آزادي آنها خواهد بود.»

سعيد ابوطالب در گفت‌وگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اينكه 2 روز پيش با مادر فرشيد فرجي ديدار داشته، گفت: «به دليل انتخابات رياست جمهوري متأسفانه نسبت به پيگيري حقوق شهروندي اين دو مستندساز كم توجهي شد.»

وي با بيان اينكه اين دو مستندساز به دست آمريكاييها دستگير شده‌اند اما فقط اسم «كورش كار» در ليست صليب سرخ قرار دارد، گفت: «طبق پروتكل‌هاي موجود، آمريكا موظف است اسم اين دو را به صليب سرخ بين‌المللي بدهد زيرا اين دو هنرمند به صورت قانوني وارد خاك عراق شده و ويزاي عراقي و كارت خبرنگاري به همراه داشته‌اند و در حال ساخت آخرين قسمت فيلم خود در مناطق باستاني بابل بوده‌اند.»

وي با بيان اينكه موضوع اين دو مستندساز را روزگذشته با آصفي، سخنگوي وزارت امور خارجه اطلاع داده است، گفت: «آقاي آصفي از اين موضوع بي خبر بود و به من گفت كه اين مساله را حتما پيگيري خواهد كرد.»

ابوطالب با بيان اينكه موضوع اين دو مستندساز را پيگيري خواهد، گفت: «بايد وزارت فرهنگ و ارشاد براي آزادي هرچه سريعتر اين دو هنرمند وارد عمل شود و طبق قوانين بين المللي از حقوق آنها دفاع شود.»


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

بايد اميدوار باشيم؟...

سخنگوي وزارت امور خارجه دوشنبه گفت: مساله مستندسازان ايراني در عراق پيگيري مي‌شود.

حميدرضا آصفي، سخنگوي وزارت امور خارجه در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي ـ خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) درباره‌ي دستگيري دو مستند ساز ايراني در عراق گفت: وزارت امور خارجه از ديروز نسبت به اين امر اطلاع پيدا كرده است تا امروز دوشنبه با وزارت كشور عراق در اين باره صحبت كرده است اما تاكنون نتيجه‌اي از اين موضوع در دست نيست.

“فرشيد فرجي” به همراه “كوروش كار” براي تهيه‌ قسمت‌هايي از يك فيلم مستند به نام “در جست‌وجوي كوروش كبير” در ارديبهشت ماه سال جاري عازم عراق و پس از چند روز توسط نيروهاي آمريكايي بازداشت شدند. تاكنون هيچ اطلاعي از محل نگهداري و وضعيت سلامت آنها در دست نيست.


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

اولين درخواست رسمی ما

خانواده و جمعي از دوستان و همكاران «فرشيد فرجي» مستندساز بازداشت شده در عراق از تمامي ارگانهاي مدافع حقوق بشر تقاضاي كمك كردند.

شكوفه‌ آقايي، مادر اين مستندساز «فرشيد فرجي» در گفتگو با خبرنگار هنري ايسنا، گفت: او به همراه كوروش كار، كه تبعه آمريكا است براي تهيه فيلمي مستند تاريخي بنام «در جستجوي كوروش كبير»پس از گرفتن تصاويري در ايران، تاجيكستان، افغانستان و تركيه براي قسمت‌هاي پاياني فيلم كه بايد در بابل قديم در عراق فيلمبردراي مي‌شد در 17 ارديبهشت ماه با داشتن ويزاي سفارت عراق و گذرنامه معتبر و قانوني ايران وارد اين كشور شدند.

وي با بيان اينكه در يك هفته اول، اين فيلمساز از طريق تماس‌هاي تلفني سلامتي خودش را به خانواده‌اش اطلاع مي‌داده است تصريح كرد: بعد از يك هفته تماس‌ها قطع شد و ما هيچ خبري از ايشان نداشتيم تا بعد از يك هفته، تلفني از طرف خانواده آقاي كار به ما اطلاع داد كه ايشان با يكي از بستگانش تماس گرفته و خبر بازداشت خود و آقاي فرجي را در روز 19 مي (29 ارديبهشت) در پست بازرسي نيروهاي آمريكايي داده است .

مادر فرشيد فرجي اظهار داشت: بنا به اظهار آقاي كار كه تهيه‌كننده اين فيلم مستند هستند صليب سرخ از كشور نايروبي آفريقا ايشان را ديده و شناسايي و ثبت‌نام كرده است اما فرشيد فرجي - طبق اظهارات صليب سرخ ايران -شناسايي و ثبت‌نام نشده و تا كنون هم هيچ اطلاعي از محل وي داده نشده است.

وي در پايان صحبت‌هايش از تمامي نهادها و ارگانها و گروه‌هاي مسول تقاضا كرد، تا تمام تلاش خود را براي آزادي پسرش كه فيلمسازي آزاد و بدون گرايش سياسي است انجام دهند.

فرجي كه كارگرداني و فيلمبرداري اين فيلم مستند و تاريخي را عهده‌دار است تا كنون فيلم‌هاي مستندي درباره‌ آبعکس مازندران و معتادين بنام تولدي دوباره ساخته كه در جشنواره‌هاي رشد و سوني به نمايش درآمده است.


 
چهارشنبه، 15 تیر، 1384

نامه مادر فرشيد به ايسنا
فرخنده آقايي مادر فرشيد فرجي، مستندساز ايراني دستگير شده در عراق، توضيحاتي را در اين خصوص در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران قرار داد.

متن کامل اين مطلب به شرح ذيل است:

با سلام و با تشكر و سپاس فراوان از خبرگزاري محترم ايسنا كه با حفظ امانت خبر و وجدان كار خبرنگاري، خبر دستگيري دو مستندساز ايراني «فرشيد فرجي» و «كوروش كار» را در پست بازرسي آمريكاييها در عراق منتشر نمودند، متعاقب انتشار اين خبر و بعد از گذشت مدتي، اخباري به اشتباه از طرف خانه سينماگران جوان و برخي رسانه ها منتشر شده است كه من در اينجا اين اشتباهات را تصحيح مي‌نمايم.

1) خانه سينماگران جوان مجري طرح نبوده و از وزارت ارشاد هيچ مجوز قانوني در اين زمينه صادر نشده است.

2) فرشيد فرجي عضو خانه سينماگران جوان نبوده و يك فيلمساز مستقل مي‌باشد.

3) نام فيلم «در جستجوي كوروش كبير» مي‌باشد كه در بعضي رسانه‌ها به اشتباه در جستجوي داريوش كبير ، ذكر شده است.

عوامل فيلم عبارتند از:

1) كوروش كار: تهيه‌كننده فيلم مستند تاريخي «در جستجوي كوروش كبير»

2) فرشيد فرجي كارگردان و تصويربردار فيلم مستند تاريخي «در جستجوي كوروش كبير»

تمام مجوزهاي وزارت ارشاد در تهران و شهرستانها به نام كوروش كار، تهيه‌كننده و فرشيد فرجي كارگردان و تصويربردار فيلم صادر شده است.

انتهاي پيام

 


 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ



  RSS 2.0